درک بیان وکاربرد در هنر

عکس از استفان اکورت – صحنه ای از اجرای نمایش «در انتظار گودو» اثر ساموئل بکت

درک بیان وکاربرد در هنر
.
کاربرد هر جزئی از نمایش من چیست؟
.
تا به حال نگاهی به فرش زیر پایتان انداخته اید؟
این موجود معین یعنی فرش در نگاه اول شاید موجودیتی مشخص و تثبیت شده برایتان داشته باشد اما بیایید از یاد ببریم که سالهاست آنرا دیده ایم و در واقع فکر می‌کنیم که با آن آشنا هستیم.
چشمانتان را ببندید و کمی به کلمه ی فرش فکر کنید.
هرچقدر بیشتر این کلمه را در ذهنتان هجی کنید به زوایای پنهان بیشتری دست پیدا خواهید کرد
در اولین وهله شاید کمی برایتان از نظر آوایی ناشنا بشود.
فرش!
چقدر عجیب است که وقتی به این کلمه فکر می‌کنیم تازه می‌فهمیم که چقدر می‌تواند برایمان نامفهوم و ناآشنا نمایان شود.
موضوع فقط در مبحث آوا و زبان محدود نمی‌شود بلکه هر موجودیتی را که در نظر بگیریم می‌تواند برایمان تا حدود زیادی ناشناخته ظاهر شود.
البته وقتی که بخواهیم شناخت برآمده از عادت را کنار بگذاریم و با دید عمیق تری نسبت به ماهیت موجودات فکر کنیم.
دلیل اینکه فرش را برایتان مثال زدیم همین بود.
چرا که چند ویژگی همزمان دارد که از او مثالی خوب برای درک بیان و کاربرد میسازد.
بله تیتر نوشته ی ما همین است.
درک بیان وکاربرد در هنر.
حالا به این بپردازیم که چرا فرش مثال خوبی برای توضیح این مبحث است.
فرش به عنوان محصولی از بیان و کاربرد در زمینه ی هنر و زیست آدمی از اهمیت بصری بالایی برخوردار است که در ادامه به همین دلیل به عنوان موجودی که در زندگی اکثریت ما نقشی دائمی دارد باعث می‌شود که مثال درستی برای مبحث امروزمان باشد.
چرا که علاوه بر محصولی برآمده از تلفیق بیان و کاربرد به دلیل حضور در مشاهدات روزمره ما دارای وجهه ای عادت محور و سطحی در دیدگان ماست که باعث می‌شود از او به عنوان گنجینه ای که فکر می‌کنیم می‌شناسیم یاد کنیم.
حالا شاید این سوال برایتان پیش بیاید که فرش چه دخلی به نمایش دارد و اصلا چرا باید برای ما که می‌خواهیم تئاتر کار کنیم مهم باشد؟
جواب این سوال در لزوم درک بیان و کاربرد در هنر برای یک هنرمند تئاتر است و همانطور که گفته شد فرش به عنوان موجودیتی وابسته به این مبحث مثال خوبی برای شهود شماست.
بیایید به ریزتر شدن در شناخت کنجکاوانه ی مثالمان یعنی فرش بیشتر بپردازیم.
تا آنجایی پیش رفتیم که چشمانمان را بستیم و به این نتیجه رسیدیم که هرچقدر از شناخت عادت محورانه ی خود دور می‌شویم حتی کلمه ی فرش هم برایمان نا آشنا تر و حتی جالب تر میشود
حالا به جایی رسیده ایم که فارغ از کالبد شکل گرفته در ذهن برای فرش می‌توانیم به ساخت متفاوتی از این موجود برسیم.
حالا چطور؟
بیایید به این فکر کنیم که اولین بار چه اتفاقی افتاد که کسی به فکر بافتن یک فرش افتاد؟
این سوالی ابتدایی اما مهم است.
چرا که می‌دانیم که هر خلقی در ادامه ی نیاز شکل می‌گیرد و همین موضوع باعث می‌شود که به رابطه ی علت و معلولی برسیم یعنی خلق به عنوان معلولی در پی نیاز به عنوان علت اولیه قرار می‌گیرد.
پس اولین بار کسی یا کسانی به نیازی برخورده اند که منجر به خلق فرش به عنوان کالایی برای پوشش آن نیاز شده است.
پس ما با پیگیری این رابطه ی دو طرفه می‌توانیم به کاربرد موجودیتی به نام فرش پی ببریم.
کاربردی که احتمالا برای پوشاندن دیوار ها یا کف اقامتگاه انسان بوده است.
کاربردی به منظور زیباتر کردن و البته گرم تر کردن.
حالا بیایید به این بیندیشیم که نقش و نگار نقش بسته بر فرش از کجا آمده است؟
مگر یک بافت ساده و بدون طرح دیوار یا کف را نمیپوشاند یا گرم نمی‌کند؟
در جواب به این سوال باید بگوییم که انسان موجودی دارای درک شهودی و استنتاجی است که به همین دلیل زیبایی شناختی به عنوان دانش بررسی وجوه مفهوم زیبایی برایش مطرح می‌شود که باعث می‌شود در هر کاربردی به بیان مفاهیم از طریق روش های زیبایی شناسانه بپردازد.
برای درک بهتر این موضوع بیایید کمی به قبل تر ها برویم.جایی که یک مادر ترکمن در سیاه چادر خود نشسته و دارد نقشسواران ترکمن را همراه با پیچ و خم اندام اسب هایشان بر تن قالی نقش میزند.
اینجا ما تصویری می‌بینیم که دارد به عنوان نقش بر روی یک فرش استفاده میشود.
این تصویر در حقیقت روایتی بصری از هر آنچیزیست که بافنده سعی در بیان آن دارد.
این نقش در واقع مفهومی برآمده از فرهنگ و جهان‌بینی بافنده و طراح است و بگذارید ساده تر برایتان بگویم که این نقش در حقیقت نمایشی ثابت در صحنه ای به نام فرش است.
پس در می‌یابیم که فرش در واقع صحنه ایست که نمایشی در یک پرده و به صورت ثابت در آن اجرا می‌شود.
چیزی که باعث می‌شود بیان و کاربرد به عنوان دو عنصر مهم در خلق هنری در کنار یکدیگر به آفرینش اثری بدیع بینجامند.
حالا چشم هایتان را باز کنید.
در همین گشت و گذار کوتاه میان معنای موجودیتی به نام فرش فهمیدیم که فرش نوعی خلق هنری بر اساس بیان و کاربرد است و می‌تواند مثال خوبی برای درک اهالی هنر نمایش از دو مفهوم بیان و کاربرد در تئاتر باشد.
حالا فرض کنید که قصد اجرای یک نمایش را دارید.
یکی دیگر از سوالاتی که باید برای خودتان مطرح کنید اینست که کاربرد هر جزئی از نمایش من چیست؟
هر چیزی باید از این منظر مورد نظر واقع شود
حتی کوچکترین چیزها.
مثلا اگر قصد دارید از چند زبان در نمایشتان بهره ببرید از خودتان بپرسید که کاربردش چیست؟
مثلا اگر قرار است بازیگر اول به زبان فارسی دیالوگ کند و بازیگر دوم به زبان انگلیسی پاسخ دهد کاربردش کجاست و علت ایجاد چنین تلفیقی چیست؟
یا حتی اگر قرار است از تابلویی کوچک در طراحی صحنه تان استفاده کنید از خودتان بپرسید که این تابلو در نمایش من قراراست چه نقش یا کاربردی داشته باشد؟
همانطور که وقتی در حال مطالعه ی این مطلب هستید و به فرش اتاقتان می‌نگرید میدانید که این فرش در اتاقتان چه کاربردی دارد و
حتی بیایید بپرسیم که چرا در حین خواندن مطلب باید به یکباره به فرش اتاقم نگاه کنم؟
در جواب میگویم که فقط برای شهود بهتر گفتیم.
حالا وقتی که در نمایشتان فهمیدید که برای هرچیزی چه کاربردی در نظر گرفته اید شاید این سوال برایتان مطرح شود که حالا از کجا بفهمیم که درست عمل کرده ایم و هرچیزی واقعا در کاربرد صحیح و به جای خود مطرح است؟
حالا به وقت آنست که به مفهوم دوم یعنی بیان برسیم.
در سطرهای قبلی اگر یادتان باشد گفتیم که نقش و نگارهای منقوش در فرش همگی در جهت نمایش روایتی بصری هستند روایتی که برای شما همان هدفتان از برگزیدن نمایشنامه تان است یعنی آنچیزی که قصد بیانش را در قالب فرم و محتوا دارید(که در نوشته های پیشین درباره شان صحبت کردیم)
پس اهمیت زیادی دارد که بدانیم کاربرد در کنار بیان باید تناسب درستی ایجاد کند یعنی در نمایشی که مفهوم اصلی خشونت است مثلا شی ای همچون چاقو که در قالب یک نقاشی به دیوار آویخته شده است می‌تواند کاربردی معین در بیان مفهوم خشونت پنهان و بالقوه داشته باشد که در حقیقت در قابی محصور شده که همیشه ممکن است نمایان شده و پا به واقعیت صحنه ی ما بگذارد.
یا مثلا در نمایشی که مفهوم اصلی ناتوانی انسان مدرن در برقراری ارتباط انسانی با دیگران است ، استفاده از کاراکترهایی که با زبان بیگانه با یگدیگر تکلم می‌کنند می‌تواند کاربرد و بیان مشخصی ارائه دهد.
پس فهمیدیم که درک بهتر هر موجودیتی باید از شناخت واژه های عادت وار فاصله بگیریم که باعث شد بفهمیم بیان و کاربرد در کنار یکدیگر دو مفهوم پر اهمیت برای هر خلق هنری هستن
پس اگر بار دیگر قصد اجرای نمایشی را داشته باشید میدانید که در راستای بیان و کاربرد چگونه باید همه چیز را سر جایش بگذارید.

برچسب:

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
شما برای ادامه باید با شرایط موافقت کنید

فهرست